تبلیغات
❤مجموعه اول بسته های آموزشی در کشور❤ - صحبت های یک دختر تن فروش تهرانی!
 
صحبت های یک دختر تن فروش تهرانی 



 صحبت های یک دختر تن فروش تهرانی شاید شما هم در تاریکی های شب چشم هایتان به زنانی که با سر و وضعی زننده کنار خیابان ایستاده اند را دیده یا شنیده اید، زنانی که بر خلاف ظاهر خوش آب و رنگشان سینه ای پر از درد دارند.  ساعاتی از آخر شب را در خیابان های پایتخت  می گذرانیم ، می گویند، قیمت هایشان متفاوت است، اول گمانمان این بود که تنشان قیمت اجناس را می گویند اما انگار قیمت بود که با هم فرق داشت، اتحادیه خاصی هم ندارد، هر کسی خودش قیمت می دهد. میدان مادر مقصد اولمان بود، راهی آنجا شدیم، انگار کاسبی های آخر شب هم سرقفلی دارند، اگر یک خانم بیش از ۱۰ دقیقه در محلی بایستد مقصود این است که روسپی است و به دنبال مشتری می گردد، شاید تذکر هم بدهند چرا اینجا ایستاده ای! یک خودروی خارجی توقف می کند ، زن با شتاب به سمت خودرو می رود، چند کلمه ای صحبت و به آرامی در صندلی جلو جای می گیرد و به سمت مقصد نامعلومی حرکت می کنند…. به بزرگراه اشرفی اصفهانی می رسیم، پاساژی معروف در این بزرگراه قرار دارد که درست رو به روی آن کنار بزرگراه پاتوق زنانی است که با تاریکی هوا برای کار کردن به خیابان می آیند، نام یکی از آن ها مژده است ، مژده فقط ۱۹ سال دارد اما چهره اش با آن همه آرایش و پروتز های گوناگون به سان ۳۵ ساله هاست و برای کار به تهران آمده اما پردرآمد تر از این کار پیدا نکرده، به قول خودش هر جا کار کنی نظر سو، به تو دارند چه بهتر که خودت دست به کار شوی که سرت کلاه نرود و خیالت راحت باشد که اجباری در کار نیست و با رضایت کامل تن به این کار می دهی. از مژده می پرسم نام شغلت چیست؟ بدون درنگ می گوید تن فروشی…. مژده از درآمد های شبانه اش می گوید و اینکه در هفته یک شب را کاملا تعطیل می کند چون به استراحت نیاز دارد. یک سال و اندی است که تن فروشی می کند، می گوید پولش برکت ندارد اما درآمد خوبی دارد، اگر مشتری باشد تا شبی ۵۰۰ هزار تومان را کاسبم ، اما اگر نباشد باید به ۱۰۰ هزار تومان قانع بایم. پرسیدم اذیت نمی شوی آدم های جور واجور و در سن های مختلف ، اما هم صحبت ما اینگونه پاسخ داد : فقط پولش برایم مهم است و گرنه فقط چند ساعت مهمانش هستم ، به من چه ربطی دارد آن مرد زن دارد یا ندارد، پیر است یا جوان، دوستش خواهم داشت یا نه، تمامی این مسائل زمانی مهم است که آن آدم بخواهد برای همیشه برای من بماند که نمی ماند. مژده بر خلاف ظاهر بسیار مهربانش به قول خودش هنوز مثل دوستانش کارکشته نشده و هنوز هم مثل برخی از دوستانش از شغلش زده نشده تا آن را ترک کند. برای مژده همبستری با هر فردی مهم نیست او فقط پولش را می خواهد و بس. او در پاسخ به این سوال که تا به حال شده از تو استفاده کنند و پول هم ندهند، گفت: اوایل کارم چون زیاد وارد نبودم چندین بار برایم پیش آمده حتی یکبار تا سرحد مرگ از ۲ پسر نوجوان پس از برآورده کردن نیازشان کتک هم خوردم. مژده علاقه ای به صحبت راجع به خانواده اش ندارد  و می گوید: اگر آن ها مرا دوست داشتند خواسته های مرا برآورده می کردند تا من مجبور نشوم تن به این کار بدهم، گاهی اوقات دوست دارم برایشان بیش از اندازه ای که گفته ام درآمد دارم پول بفرستم، اما با خود می گویم شاید شک کنند، همان اندازه ای که ماه به ماه می فرستم کافیست. مژده می گوید اگر کار درست و حسابی بود ، هیچگاه درگیر این کار نمی شدم ، هنوز به مرز انزجار از شغلم نرسیدم فکر کنم ۵ سال دیگر جا داشته باشم برای تن فروشی اما ترس بعد از آن اذیتم می کند. مژده به ازدواج هم فکر می کند ، گفتم اگر ازدواج کنی گذشته ات تاثیری در رفتار همسرت داشته باشد، در جواب گفت : شاید با فردی ازدواج کنم که از گذشته ام هیچ نداند چون مرد ایرانی به دنبال نجابت است و هر چقدر هم روشنفکر باشد و اروپایی فکر کند، نمی تواند با تن فروشی همسرش حتی قبل از ازدواج کنار بیاید. 








شعر درباره زنان بی حجاب – طنز



به به ای خانم قشنگ و ملوس
که قدم می‌زنی به مثل عروس

 .

ای که در پیش آینه با تاپ
کرده‌ای یک دو ساعتی میک آپ

.

روی اجزای صورتت یک یک
ریمل وسایه و رژ و پن‌کک

.

شده‌ای – چشم خواهری! – خوشگل
می‌بری از بزرگ و کوچک دل

.

می شود بند عفت از این ناز
چون کمربند سبز تهران، باز!

.

نگو اصلاکه: “ذاتا این مدلم”
خودم این‌کاره‌ام عزیز دلم

.

من که این قدر خویشتن دارم
باز، دیوانه می‌شوم دارم!

که اگر موجبات ننگی تو
پس چرا این قدر قشنگی تو؟!

.

خواهرم توی این بریز و بپاش
تا حدودی به فکر ما هم باش

.

پیش خود فکر کن که مرد غریب
گر ببیند تو را به این ترتیب

.

از لبش آب راه می‌افتد
طفلکی در گناه می‌افتد

.

من خودم بی خیال دنیاشم
نه که منظور من خودم باشم

.

مشکل از سوی جوجه کفترهاست
غصه‌ام معضل جوانترهاست

.

که به یک جلوه ی زن از مریخ
خل و دیوانه می‌شوند از بیخ

.

رشته را می‌کنند هی پنبه
بس که ناواردند و بی جنبه

.

ما که داریم خانه‌ای در بست
_تازه ویلای دوستان هم هست!_

.

غالبا عصرها همانجایم
هفته‌ای یک دو روز تنهایم

.

الغرض این از این همین دیگر
روسری را جلو بکش خواهر!






نامه جنجالی یک دختر به صدا سیما




متن زیر ، نامه ای است که یک دختر برای حفظ حجاب و چادر به صدا سیما فرستاده تا به وسیله آن اعتراض خود را نسبت به بی بندوباری های عرصه ی سریال و فیلم نشان دهد.

باسلام.

میدانم آنقدر سرتان شلوغ است که وقت خواندن نامه های پر درد من یا دختران هم درد مرا ندارید. برای همین حرف آخرم را اول میزنم: آقایان رئیس، تقاضا دارم دیگر در فکر ساختن فیلم و سریال جهت پاسداشت مقام چادر نباشید. ارزش چادر را به اندازه کافی در “تا ثریا” و “راستش را بگو” نمایش دادید.

سینما به اندازه کافی چادر را تخریب میکند. اگر نمیتوانید جلوی این تخریب را بگیرید، لااقل یاری شان نکنید و هیزم در آتششان نریزید.

 چادر یعنی دینداری. چادر یعنی حیا. چادر یعنی سادگی. چادر یعنی پوشش. چادر یعنی “چادر”.

چادر نه مثل “چادر بر سر ثریا” عامل بدبختی و عقب ماندگی زن است و نه مثل “چادر بر سر راستگوها” مجوزی برای آرایش و بگو بخند با نامحرم! آخر خودتان قضاوت کنید، آیا اینچادر است که بازیگران راستش را بگو بر سر نهاده اند یا به قول بعضیها شنل زورو!!

نماد یک خانم چادری، خانمی است متدین، دیندار و با حیا نه ثریای نزول خور و نه چادریهای آرایش کرده راستگو با آن روابط بیجای گسترده شان!!

راستش را بگو چه چیز را میخواست نشان دهد؟ میخواست بگوید، دختران چادری هم میتوانند اُمّل نباشند! میتوانند درعین چادری بودن آرایش کنند و با پسران روابط صمیمی داشته باشند؟؟!

اُمّل بودن این است که قدر گوهری مثل چادر را ندانی… ندانی که چادر عامل سرفرازی توست… ندانی که اگر چادر بر سرگذاشتی باید محکمتر از قبل با نامحرم برخورد کنی… ندانی که چادر را برای چه برسر گذاشته ای…

آری، چادر تاج بندگی ما و نمادی از دینداری ماست. اینها شعار نیست… اینها حقیقت چادردر ذهن چادریهای واقعی است.

درمورد سریال “کلاه پهلوی” که در این چند قسمت اول سوهان روح من و هم دردان من شده نیز درددل بسیار است. شاید برای آن باید، طوماری بنویسیم! این همه بدلباسی، آرایش، روابط و… را در یک سریال جمع کرده اید که چه چیز را نشان مردم دهید؟! مجوز این همه بدحجابی و بی اخلاقی، نشان دادن کشف حجاب در زمان رضاشاه است؟!!

أین تذهبون؟؟؟




۵ دلیل ازدواج نکردن دخترها

در میان تعداد زیادی از مرد و زن مجردی که در اطراف‌مان هستند، تنها گروه کوچکی را می‌بینیم که با دلایل منطقی و محکمشان از عالم مجردی لذت می‌برند و باقی این افراد، به خاطر دلایلی تنهایی را به جان می‌خرند که یا موقتا شاد‌شان می‌کند یا تنها یک سد دروغین را در برابرشان ایجاد کرده‌است.

 

ازدواج

بسیاری از دلایل این افراد برای «نه» گفتن به فرصت‌هایشان، تنها از عادت‌ها یا ترس‌هایی ناشی می‌شود که از وجود‌شان بیرون نمی‌رود. اگر شما هم به دلیل‌های مشابه به ازدواج فکر نمی‌کنید، بهتر است یک‌بار دیگر به زندگی‌تان و انتظاری که از آینده‌تان دارید نگاه کنید و با دلایل منطقی‌تر در این مورد تصمیم بگیرید.

.

.

۱-زیاد از حد عشق کارید؟

 

شاید شما آنقدر غرق مناسبات شغلی‌تان شده‌اید که نمی‌توانید فکری اساسی برای زندگی عاطفی‌تان کنید. ممکن است فکر کنید هیچ چیز در دنیا شما را به اندازه پیشرفت کاری راضی نمی‌کند و البته احتمالا آنقدر غرق این تفکر شده‌اید، که حتی فکر تغییر هم در سرتان چرخ نمی‌زند. نگاهی به محیط کارتان بیندازید. افرادی که مثل شما عشق کارند کم نیستند. 

کسانی که حتی در چهارمین و پنجمین دهه زندگی‌شان، تنها با پرونده‌های روی میز‌شان زندگی می‌کنند. حالا کمی دقیق‌تر به آنها نگاه کنید. آیا واقعا این افراد خوشبخت و راضی هستند؟ 

راه حل 

شمایی که کارتان همه زندگی‌تان بوده، قرار نیست یک شبه خانه‌نشین شوید. پس باید مردی را انتخاب کنید که توان پذیرش محدودیت‌های شما را داشته باشد. او باید با نوع کار شما و شرایطی که دارید آشنایی داشته باشد تا بتواند تصویر دقیقی نسبت به مشکلات احتمالی که در این مسیر پیش می‌آید را در ذهنش شکل دهد. 

اگر نمی‌خواهید که در میانه راه هم خودتان و هم او را ناامید کنید پس سعی کنید تصویری دقیق از اهداف و شرایط‌تان را برای خواستگارتان شکل دهید و قبل از هر تصمیمی، ببینید که چقدر اهداف‌تان در یک راستا هستند و تا چه حد می‌توانید با محدودیت‌های یکدیگر کنار بیایید. البته این تمام ماجرا نیست. شما نمی‌توانید بدون ‌هیچ تغییری پیش بروید و تنها انتظار داشته‌باشید که همسر آینده‌تان شما را درک کند. شما باید بپذیرید که بعد از ازدواج، شرایط کاری‌تان هم شکل دیگری به‌خود می‌گیرد و شما دیگر نمی‌توانید تمام لحظه‌های زندگی‌تان را با پرونده‌های کاری‌تان بگذرانید. 

.

.

.

۲-استانداردهای غیر قابل عبوری دارید؟ 

شاید معیار‌های سفت و سخت شما در مورد همسر آینده‌تان دلیل این تنهایی باشد؛ حق هم دارید. پای یک عمر زندگی در میان است و نمی‌خواهید که بی‌گدار به آب بزنید. احتمالا شما با دیدن مردهای اطرافتان و همسر دوستان‌تان فورا ایرادهایشان را می‌بینید و در دلتان می‌گویید اگر من بودم، با مردی که این ویژگی را داشته باشد ازدواج نمی‌کردم و از آنجا که خواستگارهایتان هم یکی از مردهای همین کره خاکی هستند و از همین دسته عیب و نقص‌ها را در خود دارند،پس شما نمی‌توانید دلتان را راضی کنید و به مردی که چنین عیب‌هایی داشته باشد «بله» بگویید. از آنجایی که خودتان سال‌ها در مورد ازدواج‌های دیگران قضاوت کرده‌اید، احتمالا در دلتان می‌گویید، مردم در مورد انتخاب من چه می‌گویند… .

راه حل 

وقتی پای یک عمر زندگی در میان است، قطعا نمی‌توانید به مردی که هیچ کدام از معیارهایتان را ندارد «بله» بگویید. اما قبل از اینکه با این قضاوت تنهایی را به جان بخرید، نگاهی به خودتان و معیارهایتان بیندازید. 

در درجه اول بهتر است نقاط ضعف و ایراد‌های خودتان را ببینید. آیا شما یک فرد بی‌عیب و نقصید که به دنبال یک مرد بی‌عیب و نقص هستید؟ در درجه دوم، باید فهرستی از این معیارها که عمری شما را تنها نگه‌داشته‌ است بنویسید. آنها را به ترتیب اهمیت فهرست کنید. 

حالا دوباره مرورشان کنید، از کدام ویژگی‌هایی که نوشته‌اید می‌توانید بگذرید و کدامشان غیرقابل چشم‌پوشی هستند. حالا که این فهرست را پاکسازی کردید، نگاهی به گزینه‌هایی که برای ازدواج دارید بیندازید. شاید یکی از این افراد، چند نمونه از این ویژگی‌های منفی را داشته باشد اما این ویژگی‌ها ممکن است جزء اصلی شخصیت او نباشد. اگر این خصوصیات در او کمرنگ هستند و در مقابل خصوصیات بسیار مطلوب دیگری دارد که می‌توانید به آنها تکیه کنید، بهتر است کمی بیشتر در مورد این گزینه فکر کنید.

.

.

.

۳-بودن با دوستان‌تان برای شما کافی‌است؟ 

ازدواج به چشم افرادی که یک لحظه هم بدون دوستان‌شان زندگی نمی‌کنند، یعنی محدودیت. این افراد گروه‌های متفاوتی از دوستان را در کنار خود دارند و برایشان تنهایی معنایی ندارد. آنها نمی‌توانند بپذیرند که بعد از ازدواج، باید دور خیلی از این لحظه‌ها را خط بکشند. 

دوستان نزدیک و صمیمی، نمی‌گذارند که این افراد هیچ خلأ عاطفی‌ای را در زندگی‌شان احساس کنند و به همین دلیل خود را وارد زندگی‌ای بکنند‌ که باعث می‌شود در ظاهر تنها تر از قبل شوند. 

راه‌حل 

اگر شما در گروه این افراد هستید، ازدواج برایتان تصمیم سختی است. 

اما بهتر است به‌جای این سختگیری، چند قدم جلوتر را هم ببینید و به آینده نگاه کنید. این دوستان صمیمی تا کجا با شما پیش می‌آیند؟ تجربه دیگران می‌گوید، احتمالا آنها هم یکی یکی ازدواج می‌کنند و این گروه‌های سرشار از صمیمیت هم روز به روز کوچک‌تر می‌شوند. اگر مراقب نباشید، این ماجرا خیلی زود از شما یک فرد همیشه تنها می‌سازد. 

فردی که در گروه متاهل‌ها احساس خوشبختی نمی‌کند و البته دیگر دوستانی ندارد که هر لحظه برای بودن در کنار او حاضر باشند. گذشته از این، ازدواج قرار نیست به معنای از دست دادن دوستان و تنها شدنتان باشد. شما می‌توانید با کسی ازدواج کنید که از بودن در کنار گروه دوستان‌تان هم لذت ببرد و بعد از شکل دادن زندگی‌تان، با پذیرش محدودیت‌هایی که یک زندگی متاهلی دارد، تلاش کنید تا از این دوستان هم فاصله نگیرید. 

.

.

.

۴-به دنبال موقعیت‌های بهترید؟ 

فکر می‌کنید که «بله» گفتن به یک گزینه، یعنی «نه» گفتن به باقی گزینه‌ها و به همین دلیل نمی‌توانید خودتان را برای تصمیم‌گرفتن راضی کنید؟ شاید گمان می‌کنید همیشه فرصت‌های بهتری در مقابل‌تان قرار خواهند داشت و لیاقت شما بیشتر از مواردی است که تا امروز به شما پیشنهاد شده. اگر شما گرفتار چنین تفکراتی هستید، احتمالا نمی‌توانید به گزینه‌هایی که تا چند وقت پیش به نظر‌تان ایده‌آل می‌آمدند هم «بله» بگویید و به همین دلیل فرصت‌هایی که روزی برایتان آرزو بوده‌اند را هم رد می‌کنید. 

راه‌حل 

در مورد گزینه‌های بهتر، نمی‌توان حکم قطعی‌ صادر کرد. شاید حق با شما باشد و کسانی شایسته‌تر از خواستگاران فعلی‌تان هم روزی به شما پیشنهاد ازدواج دهند. اما نگاهی به خودتان بیندازید؛ احتمالا در آن زمان هم شما برای رسیدن یک پیشنهاد بهتر به آنها «نه» می‌گویید. 

فکر بهترین بودن را از سرتان بیرون کنید. سری به همان فهرست اولویت‌ها بزنید و خواستگارتان را با آن اولویت‌های اساسی بسنجید. اگر فکر می‌کنید مهم‌ترین ویژگی‌هایی که برایتان مطرح بوده را در خود دارد، مته به خشخاش نگذارید. بپذیرید که بهترینی وجود ندارد و همه افراد ضعف‌های خاص خودشان را دارند. ضعف‌هایی که در همه وجود دارد اما نوعشان از فردی به فرد دیگر فرق می‌کند. پس به‌جای این آرمان گرایی، تلاش کنید سراغ کسی که ویژگی‌هایش با خط قرمز‌های شما هماهنگی ندارد، نروید. 

.

.

.

۵-از اینکه کسی واقعیت را بفهمد می‌ترسید؟ 

ممکن است شما و خانواده‌تان، تفاوت‌های زیادی داشته باشید. از عقاید شخصی‌تان گرفته تا سبک زندگی اجتماعی شما که می‌تواند متفاوت یا حتی متضاد با خانواده‌تان باشد. شمایی که به سن ازدواج رسیده‌اید و نسبت به این اتفاق بی‌میل هم نیستید، به‌خاطر این تفاوت‌ها به خواستگارهایتان «نه» می‌گویید. 

از طرفی کسانی‌که خانواده به شما پیشنهاد می‌کنند، مرد رۆیاهای شما نیستند و از طرف دیگر نمی‌توانید مردی که در مقابلش خود را به شکل دیگری معرفی کرده‌اید را، با خانواده‌تان آشنا کنید. شما گمان می‌کنید که «بله» گفتن به انتخاب خانواده‌تان؛ یعنی یک عمر زندگی سرد و «بله» گفتن به خواستگاری که هنوز خانواده‌تان را ندیده، یعنی یک زندگی شکست خورده یا جدایی از همه عزیزان‌تان. 

راه‌حل 

اشتباه نکنید. ازدواج یک جعبه کامل است که نمی‌توانید هیچ کدام از محتویاتش را گل‌چین کنید. خانواده و دوستان شما، خانواده و دوستان او و تمام محدودیت‌ها و شرایط‌تان در این جعبه قرار می‌گیرند و اگر بخواهید زندگی موفقی داشته باشید باید با همه آن شرایط روبه‌رو شوید. برای شمایی که در مورد ازدواج بی‌میل نیستید، چنین دلیلی نباید مانع بزرگی تلقی شود. کافی است خودتان باشید؛ همانطور که هستید نه آنطور که خانواده‌تان می‌خواهد. از طرف دیگر، باید پنهان کاری را کنار بگذارید. 

با خواستگارتان در مورد شرایط خانوادگی‌تان صحبت کنید و تفاوت‌ها را روشن کنید. به او بگویید که حفظ خانواده و ارتباط‌تان برای شما یک اولویت اساسی است و اگر می‌خواهد که در کنار شما خوشبخت باشد، باید این موضوع را بپذیرد و در کمال احترام با این تفاوت‌ها کنار بیاید. 

فکر نکنید با این خط و نشان کشیدن‌ها خودتان را بی‌ارزش کرده‌اید. اهمیتی که شما به عزیزان‌تان و شرایطی که دارید می‌دهید، می‌تواند ارزش شما را در نظر او چند برابر کند. 

شاید روبه‌رو کردن این ۲‌گروه با هم آسان نباشد اما اگر منطقی پیش بروید و از مسیری مناسب با خانواده‌تان وارد مذاکره شوید که برایشان قابل پذیرش باشد، می‌توانید خیلی زود و با کمترین تنش، به نتیجه برسید.





طنز زناشویی



داشتم با ماشین می رفتم سرکار که موبایلم زنگ خورد.گقتم :الوووو بفرمائید .فقط فوت کرد.!!
.

.
.

گفتم اگه مزاحمی یه فوت کن اگه میخوایی باهام دوست بشی دو تا فوت کن.دوتا فوت کرد!!!
.
.
.
گفتم: اگه زشتی یه فوت اما اگه خوشکلی دوتا فوت کن.دوتا فوت کرد!!!!
.
.


.
گفتم اگه اهل قرار نیستی یه فوت کن اگه هستی دوتا فوت کن.دوتا فوت کرد!!!!!
.
.
.
گفتم فردا میخوام برم رستوران.اگه ساعت ۱۲ نمیتونی بیایی یه فوت کن اگه میتونی دو تا فوت  کن.دوباره دوتا فوت کرد.!!!!!!
.
.
.
با خوشحالی گوشی را قطع کردم .فردا صبح حسابی به خودم رسیدم ،بهترین لباسامو 
.
.
.
پوشیدم .ادکلان زدم و تو پوست خودم نمی گنجیدم.همش فکرم به قرار امروز بود.
.
.
.
داشتم از خونه بیرون میومدم که زنم صدام کرد و گفت:
.

.
ظهر نهار میایی خونه؟؟؟ اگه نمیایی یه فوت کن اگه میایی دوتا فوت کن







درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


صفحات جانبی:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox