تبلیغات
❤مجموعه اول بسته های آموزشی در کشور❤ - به یک همسفر خانم نیازمندیم !!!
 
 دختر جوان تهرانی دوست پسرش را کشت + عکس

یک دختر جوان تهرانی به نام بیتا وقتی دید دوست پسرش حاضر به پایان دادن به این رابطه (کات کردن) نیست ، او را کشت . به گزارش باشگاه خبرنگاران ۲۸ شهریور سال ۹۲ جسد یک مرد جوان حوالی بیابان های پاکدشت کشف شد که بلافاصله پلیس در جریان ماجرا قرار گرفت و تحقیقات خود را در این خصوص آغاز کرد. با آغاز تجسس ها هویت مقتول مشخص شد و ماموران دریافتند که مقتول با زن جوانی به نام بیتا در ارتباط بوده است. بنابراین بیتا به عنوان مظنون شماره یک دستگیر شد و تحت بازجویی قرار گرفت. بیتا در بازجویی های نخست سعی در انکار هرگونه ارتباطی با قتل این مرد داشت، اما در ادامه با توجه به دلایل و مدارک به این جنایت اعتراف کرد و گفت: من مدتی بود که با مقتول در ارتباط بودم، اما قصد داشتم این ارتباط را تمام کنم و ازدواج کنم. ولی مقتول دست بردار نبود و نمی خواست این ارتباط به پایان برسد. هرچه تلاش کردم فایده ای نداشت، تا اینکه در نهایت برای اینکه او را از میان بردارم روز حادثه مقتول را به خانه ام دعوت کردم. بعد از آن با چاقو او را به قتل رساندم و جسدش را در بیابان دفن کردم. با اعتراف این زن و بازسازی پرونده، پرونده وی پس از صدور کیفرخواست به شعبه ۷۴ دادگاه کیفری استان تهران ارجاع شد. قرار بود، متهم صبح روز گذشته در این شعبه محاکمه شود اما به دلیل شناسایی نشدن اولیای دم، قضات دادگاه کیفری این پرونده را به دفتر دادستانی ارجاع دادند تا در این خصوص تعین تکلیف کنند و پس از آن متهم محاکمه شود. منبع : باشگاه خبرنگاران



این یک داستان واقعی‌از آسیب یک‌دختر جوان از دوستی های اینترنتی و عضویت کورکورانه و بدون شناخت در شبکه های اجتماعی است ، داستانی که هم جوانان و هم والدین باید آن را بخوانند و از آن درس بگیرند. دختر ۱۷ ساله که در اتاق مشاوره پلیس فتا اشک می ریخت، در حالی که سرش را میان دو دستش گرفته بود و به آینده تاریک خود می اندیشید در میان هق هق گریه به بیان ماجرای تلخ لانه وحشت پرداخت و گفت: وقتی سال اول دبیرستان را با نمرات خوب قبول شدم به پدرم اصرار کردم تا یک گوشی هوشمند تلفن همراه برایم بخرد. پدرم که از قبولی من در امتحانات خرداد خیلی خوشحال بود گوشی تلفن زیبایی را به عنوان هدیه قبولی برایم خرید. از آن روز به بعد فقط وارد شبکه های اجتماعی می شدم و با دوستانم چت می کردم. روزهای تابستان را با دوست یابی های شبکه ای سپری می کردم و هر روز دوستان جدیدی به گروه ما اضافه می شد تا این که در این میان جملات عاشقانه و احساسی پسر جوانی توجهم را به خود جلب کرد. آن قدر از جملات ادبی و زیبای «آرمان» لذت می بردم که ناخواسته با او تماس گرفتم و خواستم مطالب بیشتری برایم بفرستد. این گونه بود که رابطه تلفنی من و آرمان شروع شد، اما مدت زیادی نگذشت که به او علاقه مند شدم. روزهای آغازین مهر هم گوشی تلفنم را پنهانی به مدرسه می بردم تا بتوانم پاسخ پیامک های آرمان را بدهم. در همین روزها آرمان برای این که بتواند در مورد زیبایی من جملاتی بنویسد، از من خواست تا عکس بدون حجاب و با پوشش دختران غربی برایش بفرستم. من هم بدون آن که به کسی چیزی در این رابطه بگویم با گوشی تلفن عکسی از خودم گرفتم و برایش فرستادم. از آن روز به بعد آرمان تهدیدم کرد که اگر برای حذف عکس از گوشی نزد او نروم عکسم را برای پدرم ارسال می کند. خیلی ترسیده بودم اگر پدرم تصویر مرا آن گونه می دید چه پیش می آمد؟ نمی توانستم تصمیم درستی بگیرم، حتی نتوانستم موضوع را برای مادرم که رازدار اصلی زندگی ام بود بازگو کنم. آن روز به خانه مجردی آرمان رفتم و او نه تنها عکسم را حذف نکرد بلکه مرا مورد آزار قرار داد و از صحنه های شیطانی خود فیلم گرفت که همین فیلم زمینه های سوء استفاده های بیشتر او را فراهم کرد تا این که یک روز دیگر مرا به همان خانه مجردی کشاند و به همراه ۸ تن دیگر از دوستانش که در خانه پنهان شده بودند مرا مورد آزار و اذیت قرار داد. دیگر همه هستی ام را از دست داده بودم و چاره ای نداشتم جز آن که ماجرا را برای مادرم بازگو کنم. حالا هم اگر چه با کشف فیلم ها، آرمان روانه زندان شد اما زندگی من در بیراهه ای تاریک قرار گرفته است.



به یک همسفر خانم نیازمندیم !!! 

/ هشدار در خصوص شیوع پدیده‌ای به نام «همسفریابی» یک زمانی، در گذشته ی خیلی دور، آدم ها یک جایی هم دیگر را می دیدند، نگاهی و سلامی رد و بدل می کردند، بعد شروع می کردند به صحبت کردن، بعد چند بار و چند جا هم دیگر را می دیدند، بعد یک رفاقتی بین شان شکل می گرفت، روابطشان را با هم گسترش […] یک زمانی، در گذشته ی خیلی دور، آدم ها یک جایی هم دیگر را می دیدند، نگاهی و سلامی رد و بدل می کردند، بعد شروع می کردند به صحبت کردن، بعد چند بار و چند جا هم دیگر را می دیدند، بعد یک رفاقتی بین شان شکل می گرفت، روابطشان را با هم گسترش می دادند، دوستان صمیمی که می شدند شاید یک مسافرتی هم با هم می رفتند. اصلا برای همین بود که می گفتند رفیق را در سفر بشناس . یعنی شما به درجه ای از راحتی و شناخت با دوستتان رسیده بودید که تصمیم می گرفتید چند شب و روز را با هم در سفر سر کنید. البته همان طور که ذکر آن رفت، این مقرره برای گذشته های خیلی دور بود. نه برای الان که تمام رابطه ی ما با هم نوعان مان منحصر شده است به لایک کردن کامنت های زیبای دوستان در شبکه های اجتماعی که از قرار معلوم همگی به شغل شریف مدلینگ اشتغال دارند و محل سکونتشان هم نیاوران و زعفرانیه است. دیگر مردم برای تجدید دیدار حضوری با اقوام هم وقت ندارند ، چه برسد با آشنایی با غریبه ها و بنا گذاشتن یک دوستی. نتیجه هم این که در روابط اجتماعی هم یک نگاه فست فودی بر مردم حاکم می شود.



دوئل خونین دو پسر عاشق‌ پیشه بر سر دوستی با یک دختر 

دعوای دو پسر جوان بر سر دوستی با یک دختر به قتل یکی از آنها ختم شد. نیمه شب دوشنبه، ۲۸ اردیبهشت ماه مأموران کلانتری ۱۲۱ سلیمانیه از درگیری خونین بین سه پسر جوان در خیابانی حوالی کلانتری باخبر شده و در محل حاضر شدند. زمانی که مأموران به محل حادثه رسیدند، با جسد پسر […] دعوای دو پسر جوان بر سر دوستی با یک دختر به قتل یکی از آنها ختم شد. نیمه شب دوشنبه، ۲۸ اردیبهشت ماه مأموران کلانتری ۱۲۱ سلیمانیه از درگیری خونین بین سه پسر جوان در خیابانی حوالی کلانتری باخبر شده و در محل حاضر شدند. زمانی که مأموران به محل حادثه رسیدند، با جسد پسر ۳۲ ساله‌ای به نام بامداد روبه‌رو شدند. بعد از تأیید خبر، قاضی بستان زاده، بازپرس ویژه پایتخت به همراه کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی در محل حاضر شد. نخستین بررسی‌ها نشان داد مقتول بر اثر اصابت جسم نوک تیزی به گردنش از بین رفته است. پزشکی قانونی هم در محل حادثه اعلام کرد مقتول لحظاتی بعد از اصابت جسم نوک تیز به گردنش بر اثر خونریزی شدید جان باخته است. تحقیقات میدانی پلیس هم نشان داد مقتول دقایقی قبل با دو مرد موتورسوار درگیر شده که یکی از سرنشینان با چاقو وی را هدف قرار داده است. گواهی شاهدان یکی از شاهدان گفت: لحظه حادثه متوجه شدم دو پسر جوان که سوار بر موتورسیکلت بودند جلوی مقتول را گرفتند و با هم درگیر شدند. من هم با پلیس تماس گرفتم. وقتی خودرو گشت پلیس رسید، دو پسر موتور‌سوار از محل گریختند. شناسایی مهاجمان پس از انتقال جسد به پزشکی قانونی تجسس برای یافتن نشانی از مهاجمان آغاز شد. کارآگاهان در تحقیقات بیشتر هویت دو مرد فراری را شناسایی کردند. بررسی‌ها نشان داد حبیب و طالب که برادر هستند از مدتی قبل با مقتول اختلاف داشتند. در حالی که تحقیقات پلیس برای دستگیری متهمان ادامه داشت، صبح روز چهارشنبه ۶ خردادماه حبیب خودش را به مأموران پلیس معرفی و به قتل بامداد اعتراف کرد. دعوا بر سر دوستی با دختر متهم در بازجویی‌ها با اظهار پشیمانی گفت: مدتی قبل با دختر جوانی به نام شراره در پارکی آشنا شدم. ارتباط من با شراره ادامه داشت تا اینکه به هم علاقه پیدا کردیم و تصمیم به ازدواج گرفتیم. بعد از آن بود که فهمیدم شراره قبل از دوستی با من با بامداد دوست بوده است. یک روز قبل از حادثه من و شراره در خیابان بودیم که بامداد با چند نفر از دوستانش جلوی ما را گرفت. او مرا تهدید کرد و گفت حق ندارم با شراره دوست باشم. همین موضوع باعث درگیری شد و بامداد جلوی چشمان دختر مورد علاقه‌ام مرا کتک زد. من جلوی شراره خجالت کشیدم و از مقتول کینه به دل داشتم تا اینکه شب حادثه در حالی که همراه برادرم سوار موتور بودیم بامداد را دیدیم. بعد هم با هم درگیر شدیم. این بار بامداد با چاقو به طرف من حمله کرد و ضربه‌ای هم به دستم زد که زخمی شدم. پس از آن من قصد دفاع داشتم و چاقویی به سویش پرتاب کردم‌ که به گردنش خورد. بامداد غرق در خون نقش بر زمین شد. من قصد کشتن او را نداشتم به همین دلیل بلافاصله با اورژانس تماس گرفتم. دقایقی بعد عوامل اورژانس رسیدند اما وقتی متوجه حضور مأموران پلیس شدیم از ترس فرار کردیم. وی در ادامه گفت: پس از این قضایا من رفتم و زخم دستم را مداوا کردم و برای اینکه دستگیر نشوم از محل زندگی‌مان فرار کردم تا اینکه زخم دستم خوب شد و تصمیم گرفتم خودم را به پلیس معرفی کنم. متهم برای تحقیقات بیشتر به دستور قاضی بستان‌زاده در اختیار کارآگاهان مبارزه با قتل پلیس آگاهی قرار گرفت.



دوستی با پسر ثروتمند تهرانی برای زورگیری! 

رئیس پایگاه چهارم پلیس آگاهی تهران بزرگ از دستگیری دو دختر که از طریق دوستی با دو پسر ثروتمند اقدام به زورگیری از آنان با همدستی سه پسر قوی هیکل کرده بودند، خبر داد. در تاریخ دهم اردیبهشت ماه امسال فردی با مراجعه به کلانتری ۱۴۷ گلبرگ به مأموران اعلام کرد که به همراه یکی […] رئیس پایگاه چهارم پلیس آگاهی تهران بزرگ از دستگیری دو دختر که از طریق دوستی با دو پسر ثروتمند اقدام به زورگیری از آنان با همدستی سه پسر قوی هیکل کرده بودند، خبر داد. در تاریخ دهم اردیبهشت ماه امسال فردی با مراجعه به کلانتری ۱۴۷ گلبرگ به مأموران اعلام کرد که به همراه یکی از دوستانش و همچنین دو خانم جوان در داخل منزل حضور داشته که چند جوان با چاقو و قمه وارد خانه شده و با تهدید اقدام به بستن دست و پای آنان و سرقت وجوه نقد، چک‌های بانکی و گوشی‌های تلفن همراه هر چهار نفر آنها به ارزش تقریبی ۴۰ میلیون تومان کرده‌اند. با تشکیل پرونده مقدماتی با موضوع سرقت به عنف از منزل و به دستور شعبه چهاردهم دادیاری دادسرای ناحیه چهار تهران، پرونده برای رسیدگی در اختیار پایگاه چهارم پلیس آگاهی تهران بزرگ قرار گرفت و شاکی اصلی پرونده که امیر نام داشت به همراه یکی از دوستانش به نام بهروز در پایگاه چهارم پلیس آگاهی حاضر و در اظهاراتش به کارآگاهان گفت: چندی پیش با دختر جوانی به نام پروین، در منطقه تهرانپارس آشنا شدم و طی چند ملاقاتی که با او داشتم، یکی از دوستانم به نام بهروز نیز حضور داشت تا اینکه پروین پیشنهاد داد تا یکی از دوستانش به نام مریم را با بهروز آشنا کند؛ زمانیکه موضوع پیشنهاد پروین را با بهروز در میان گذاشتم او نیز قبول کرد و قرار شد تا بهروز و مریم با یکدیگر ملاقات کنند؛ به بهانه ملاقات، پروین پیشنهاد داد تا ملاقات بهروز و مریم در خانه‌ی من انجام شود و من نیز با این پیشنهاد موافقت کردم . امیر در ادامه اظهارات خود به کاراگاهان گفت: قرار شد تا در تاریخ ششم اردیبهشت ماه پروین به همراه مریم به خانه من بیاید و من نیز برای آن روز از بهروز دعوت کردم تا به خانه من بیاید؛ هنوز دقایقی از حضور ما چهار نفر در داخل خانه نگذشته بود که ناگهان سه جوان قوی هیکل ، با تهدید چاقو و قمه وارد خانه شده و بلافاصله اقدام به بستن دست و پای من و بهروز کردند ؛ آنها پس از سرقت تمامی وجوه نقد داخل خانه و همچنین پول های همراه من و بهروز، با تهدید چاقو ما را مجبور کردند تا رمز عابربانک های خود را نیز در اختیار آنها بگذریم و سپس از خانه خارج شدند. امیر و بهروز در پاسخ به سؤال کارآگاهان که آیا به فرد یا افرادی مظون هستند نیز به کارآگاهان گفتند: به کسی مظنون نیستیم اما پس از سرقت، زمانیکه از پروین و مریم خواستیم تا آنها نیز به همراه ما به کلانتری آمده و ماجرای سرقت را با پلیس در میان بگذارند، آنها با طرح این بهانه که در صورت طرح شکایت آنها، خانواده هایشان از موضوع مطلع خواهند شد، عنوان کردند که قصد طرح شکایت و پیگیری موضوع را ندارند و حتی به ما نیز پیشنهاد کردند که پیگیر شکایت نشویم. در ادامه رسیدگی به پرونده، “پروین” و “مریم” به صورت جداگانه مورد تحقیقات قرار گرفتند و آنها نیز در اظهاراتی مشابه، اظهارات امیر و بهروز را تأیید کرده، اما کماکان اصرار بر این موضوع داشتند که با وجود سرقت گوشی های تلفن همراهشان و به علت مسائل خانوادگی حاضر به طرح شکایت نیستند. با توجه به مشکوک شدن کارآگاهان به رفتار پروین، تحقیقات پلیسی نامحسوس در خصوص وی در دستور کار کارآگاهان قرار گرفت و مشخص شد که پروین با جوانی به نام عرفان در ارتباط است . در ادامه تحقیقات، این بار تحقیقات تخصصی از پروین در دستور کار قرار گرفت و نهایتا وی به طرح پیشنهاد سرقت به عرفان اعتراف کرد ؛ پروین در اعترافات خود به عرفان گفت : یکی روز که با عرفان بیرون رفته بودم، به او گفتم که با امیر آشنا شدم که دارای وضعیت مالی خوبی است و همانجا پیشنهاد سرقت را مطرح کردم؛ عرفان نیز موضوع را با دو نفر از دوستانش مطرح کرد و نهایتا قرار شد تا به بهانه پیشنهاد آشنایی یکی از دوستانم با بهروز که او را چندین بار به همراه امیر دیده بودم، قرار ملاقات آنها را در خانه امیر بگذارم . همانطور که انتظار داشتیم ، آنها با پیشنهاد من در خصوص ملاقات در داخل خانه موافقت کردند و من نیز موضوع را با عرفان در میان گذاشتم . روز سرقت، در حالیکه عرفان به همراه دو نفر از دوستانش به نام های امیر و سروش در نزدیکی خانه امیر حضور داشتند، من و مریم وارد خانه‌ی امیر شدیم؛ هنوز دقایقی از حضور ما در داخل خانه نگذشته بود که از طریق زدن آیفون اقدام به باز کردن در خانه کردم و پس از لحظاتی عرفان به همراه دوستانش وارد خانه شدند. با توجه به اعتراف صریح پروین به طرح پیشنهاد سرقت و اطلاع دوستش مریم از موضوع سرقت، کارآگاهان در تاریخ دهم خرداد ماه اقدام به دستگیری مریم به عنوان دیگر متهم پرونده کردند؛ مریم نیز پس از اطلاع از اعترافات پروین، صراحتا به همدستی با پروین و دیگر اعضای گروه سارقین اعتراف کرد. با توجه به شناسایی عرفان . م ۲۶ ساله به عنوان یکی از متهمان اصلی پرونده ، محل سکونت وی در منطقه تهرانپارس شناسایی و در همان تاریخ نیز دستگیر و به پایگاه چهارم آگاهی منتقل شد. عرفان که چاره ای جز اعتراف نداشت ، صراحتا به مشارکت در سرقت اعتراف و دو نفر از مجرمان سابقه دار منطقه تهرانپارس به نام های امیر . ت ۲۵ ساله و سروش . ج ۲۷ ساله را به عنوان دیگر همدستان خود معرفی کرد . بررسی سوابق امیر و سروش نشان داد که این دو نفر از مجرمان سابقه دار هستند که بارها به اتهام ارتکاب جرایم مختلف به ویژه زورگیری ، برهم زدن نظم عمومی ، موادمخدر ، سرقت و … دستگیر و روانه زندان شده‌اند. با شناسایی مخفیگاه این دو متهم ، نهایتا امیر و سروش نیز در تاریخ دوازدهم خرداد ماه امسال دستگیر شدند و صراحتا به مشارکت در سرقت به عنف منزل شاکی پرونده اعتراف کردند و در بازرسی از مخفیگاه هایشان نیز عابربانک‌های سرقتی و همچنین مقادیری از مبالغ سرقت کشف شد. به گزارش ایسنا، بر اساس اعلام مرکز اطلاع رسانی پلیس آگاهی پایتخت، سرهنگ کارآگاه سعدالله گزافی ، رئیس پایگاه چهارم پلیس آگاهی تهران بزرگ ، با اعلام این خبر گفت: در برخی از پرونده‌های در حال رسیدگی در پلیس آگاهی شاهد آن هستیم که اقدام و تکرار برخی رفتارهای پرخطر از سوی شکات و آسیب دیدگان ، زمینه ارتکاب جرایم را از سوی متهمان فراهم می‌کند که در این پرونده نیز شاهد بروز همین رفتارهای پرخطر از سوی شکات پرونده هستیم. رئیس پایگاه چهارم پلیس آگاهی تهران بزرگ ، گفت: با توجه به اعتراف صریح هر پنج متهم پرونده و تکمیل تحقیقات پلیسی، قرار قانونی از سوی مقام قضایی صادر و متهمان روانه زندان شدند.



تجاوز جنسی در خواب به دوست دختر ۱۶ ساله و باردار شدن 

مادر سینا گفت: ابتدا باید بچه ات را سقط کنی چون این بچه آبروی همه ما را خواهد برد. من به تو قول می دهم که خودم در کمتر از دو ماه شرایط ازدواج شما را فراهم کنم. تمام دنیا و آرزوهایم در او خلاصه شده بود و از صمیم قلب دوستش داشتم. من کاخ […] مادر سینا گفت: ابتدا باید بچه ات را سقط کنی چون این بچه آبروی همه ما را خواهد برد. من به تو قول می دهم که خودم در کمتر از دو ماه شرایط ازدواج شما را فراهم کنم. تمام دنیا و آرزوهایم در او خلاصه شده بود و از صمیم قلب دوستش داشتم. من کاخ رویاهایم را با خشت وعده های پسری بنا کردم که حاضر بودم قلبم را زیر پایش بگذارم و جانم را برایش بدهم، اما او خیلی راحت فریبم داد و رو سیاه و بدبخت شدم. المیرا ۱۶ سال سن دارد و برای اعلام شکایت از پسری جوان و خانواده اش همراه مادر خود به کلانتری جهاد مشهد مراجعه کرده است. او در بیان داستان زندگی اش گفت: مشکل من از دو سال قبل و زمانی که به بهانه درس خواندن به خانه دوستم می رفتم و با او در خیابان ها پرسه می زدیم شروع شد. یک روز با جوانی به نام سینا آشنا شدم و تعریف و تمجیدهای هم کلاسی ام از تیپ و قیافه این پسر جوان مرا بیشتر شیفته و دلباخته اش کرد. من در مدت کوتاهی به او وابسته شدم و ما تقریبا هر روز همدیگر را می دیدیم و یا با هم صحبت می کردیم. مادر سینا نیز از رابطه ما خبر داشت و چند بار تلفنی با هم صحبت کرده بودیم، اما یک روز پسر مورد علاقه ام گفت خواهر بزرگش از تهران آمده است و می خواهد مرا ببیند. با خوشحالی همراه او به خانه شان رفتم اما لحظه ای که به داخل آپارتمان رفتم متوجه شدم کسی در خانه نیست. سینا گفت: چند دقیقه منتظر باش الان مادر و خواهرم می آیند، آن ها رفته اند برای تو هدیه بخرند. او با یک لیوان شربت از من پذیرایی کرد و چند دقیقه بعد سرگیجه عجیبی پیدا کردم. پلک هایم سنگین شد و دیگر نفهمیدم چه اتفاقی افتاد. وقتی به هوش آمدم متوجه شدم داخل خودرو سینا هستم و او با گریه و التماس می گفت: تو همسر آینده ام هستی و نگران مشکلی که به وجود آمده نباش ما خیلی زود با هم ازدواج می کنیم. من با توجه به مشکلی که برایم به وجود آمده بود به خانه رفتم و این موضوع را از خانواده ام مخفی نگه داشتم.دو ماه از این ماجرا گذشت و فهمیدم باردار شده ام. من با سینا تماس گرفتم و گفتم با توجه به وضعیتی که به وجود آمده هر چه زودتر باید به خواستگاری ام بیایی. او هم پیشنهاد داد یک هفته بعد با مادرش در یک پارک قرار ملاقات بگذاریم و در این باره صحبت کنیم. دختر نوجوان اشک هایش را پاک کرد و افزود: آن ها سر قرار حاضر شدند و مادر سینا گفت: ابتدا باید بچه ات را سقط کنی چون این بچه آبروی همه ما را خواهد برد. من به تو قول می دهم که خودم در کمتر از دو ماه شرایط ازدواج شما را فراهم کنم. آن ها با این وعده های شوم مرا با خودرو به خانه ای در حاشیه شهر بردند و عمل سقط جنین را انجام دادیم. اما با حال و روزی که داشتم به محض این که به خانه برگشتم مادرم متوجه غیرطبیعی بودن حالم شد و من موضوع را برایش تعریف کردم. ما بلافاصله به سراغ سینا و مادرش رفتیم، اما آن ها خانه خود را تغییر داده اند و هیچ شماره و نشانی از آن ها نداریم. المیرا در پایان گفت: از تمام دختران جوان خواهش می کنم از لبخند هوس و قول و قرارهای خیابانی دوری کنند و در هر مسئله ای با پدر و مادر خود مشورت داشته باشند تا دچار مشکل نشوند. گفتنی است، تحقیقات ویژه ای با توجه به ادعای دختر نوجوان و مادرش آغاز شده است و جست وجوهای پلیس برای دستگیری متهمان پرونده ادامه دارد.







درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


صفحات جانبی:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox